درباره

خدایا خودت بنگر که من با کوله باری از گناه از اعماق جهنم وجودم تو را تنها و تنها تورا میخوانم....
خدایا چگونه دلت می آید که بنده ات را با کوله بار گناه درین دنیای غفلت بار رها کنی؟!!
پروردگارا پس دریاب مرا و اجابت فرما بنده ات را همانا تو بخشنده ترین و صاحب وجودی
آمین یا رب العالمین....
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی


[مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ]

[ Designed By Ashoora.ir ]
خاطرات عاشقان
به نام او

به نام خداوند جان و خرد                    کزان برتر اندیشه برنگذرد

این یه وبلاگ نیست دلنوشته هم نیست.....این حرف های یک بنده ی معصیت کار نسبت به خدای خودش.بنده ای که سرور مهربان خودش رو فراموش کرده.بنده ای که گرمترین آغوش دنیا رو رها کرده و غرق در آغوش سرد گناه شده.خدایا من بنده ی گناه کار تو تو تو تو ام.....


تولدم...

خدایا یک سال دیگه گذشت....

یکسال از عمر یک بنده گنه کار تو گذشت.....خدایا یک سال به مرگ نزدیک تر شدم.....

خدایایک سال گذست و رخ مهدی فاطمه رو ندیدم.....خدایا یک سال از عمرم گذشت...

پسرفاطمه همه تولدم رو بهم تبریک گفتند جز شما.......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


یا ستار....

خدایا صدای طبل بی آبرویی به گوشم میرسه تورو به آبروی ابوالفضل العباس قسمت میدم بی ابرو نکن این بنده بیچارتو...



خداجونم ممنونم ازت که بازم من بیچاره گناه کار رو تو خونت دعوت کردی...سه روز معتکف خونت بودم خدایا خودت ببخش گناهام و گدشتمو


خدا...

خدایا حال این روزهایم دیدنی نیست....داغون و نگران...به گذشته که نگاه میکنم حتی از بردن نام تو هم خجالت میکشم...خدایا من چقدر کثیف بودم....خدای من به دادم برس دلنگرانم از بی ابرویی بزرگ...یا ستارالعیوب به دادم برس



خدایا چگونه دل به رسوایی بنده ات خوش کرده ای درحالی که بنده ات ندای استغفار سر میدهد و از تو طلب بخشش میکند..خدایا گناه کروه ام بیچاره ام درمانده ام اما خدای من هرلحظه حال که توبه کرده ام به یاد تو ام و استغفار میکنم خدایا من تورا به ستاریتت شناخته ام از تو آبرو بردن بعید است!!!این بار هم این بی آبرو را ببخش یا ستارالعیوب و یا اله العاصین



خدایا سلام.... خداجونم مهربون من ستارالعیوبم.....دوباره شب های عاشقیت رسیدن شبهایی که تو عاشق بنده هات میشی شبهایی که ما قدرشو نمیدونیم خدایا تو این روزهای گذشته از ماه رمضونت آدم نشدم هیچ تغییری نکردم یعنی میشه میشه به خاطر صاحب این شبهای عزیز آقایی که سرش رو دونیم کردن یه عنایتی به من بیچاره بکنی؟.....ای خدا امید دارم به رحمتت ناامید نکن این گنه کار درگاه پرعظمتت رو.....

یا اله العاصین والرحم لی.............


حسنیم........

خدا کند که رمضانی خبر آید که بفرمایید سفره ی افطار حرم سبط نبی بقیع...



باز هم رمضان بوی خون گرفته....

باز هم اسلام غریبانه دچار غارت شده......این روزها خبرها را که میشنویم میبینیم شرق و غرب اسلام را میکوبانند و میکشند و غارت میکنند و تمام حقوق های بشر در خواب خفته اند......

این روزها دل آدم میگیرد وقتی از مسجد الاقصی تا مدینه و دل عربستان قبله های اول و دوم مسلمین تا حرم حسین ابن علی و کاظمین دچار تهدید است.....دل من به درک وای به دل امامم که این روزها خون است ازین رخدادها....

امامی که میبیند فرزندی را در جلوی چشمان مادرش چطور ذبح میکنند و چشمانش را از حدقه در میاوردند و سپس جسم بی جانش را بر روی آتش میگذارند و مادر آن خدای احساس را در جلوی این صحنه میبندند...و کودکی را که با زنجیر بسته اند و پدر و نادر و خواهر و برادرانش را درجلوی چشمانش وحشیانه ضبح میکنند......

خدایا چه شده مارا!!!!! چه بلایی بر سر مسلمین آمده!!!!

چه راست فرمود محمد امین(ص) که اسلام غریبانه آمد و در آخرالزمان نیز غریب خواهد ماند.....

مهدیا بیا.....بیا آقا جان


یادم نرود

خداوندا نکند یادم برود عالم در محضر توست نکند یادم برود روزی مرا آفریدی و درمقابل تمام آفرینشت فریاد زدی این اشرف مخلوقات من است نکند یادم برود تو بودی که مرا آفریدی و مرگ من به دست توست و با اختیار توست نکند یادم برود خدایی برای توست و بندگی برای من است...

خدایا یاریم کن یادم نرود........


ح س ی ن

هـوایــــــــ جــــــنون گرفـتهـ امــــــــــــــــــــــــــ

مـــــــــــــــــــیخواهـــــــم کرب و بــــــــــــلایی بشـــــــــــوم امــــــشبـــــــــــــ


حسین

حــــــــــــــــسیــــــــــــــــــــــــــــنـــــــــــــــــ

و دیــــــگــــــر هـــــــــــــــــــیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


جمعه

جــمعه اســـتــــــ بــرای آمدنــــــــشـــــــ کـــــــمیــــــــ نـــــــدبهـ بخـــــــــوانیــــــــمـــــــــــــــ

شایــــــــــد این جـــمعـــــــه بـــیـــاید،شــــــــــــــاید................



خدایا به ضعف بدنم و کوچکی جسه ام و حقارتم رحم کن....

تو نخواسته من را نیست میکنی ای تمام هستی ام به من بیچاره رحمی کن


یاحسین(ع)

حال این روزهای من حال بارونیه

نگاهم برای تو هم نگاه هوای شب های مهتابیه

شده آرزوی شبهای دلم

یه بار دیگم شده دعا کنی برای مشکلم

چشام خیسن و شبنم دارن

نیازی به دعای حضرت همدم دارن

شده یک بار دیگه من جون بدم

برای تو ای آقای بی کفن خون بدم

بمیرم نبینم روزهای خستگی

نبیینم جدایی خواهرت رو با اون همه دلبستگی

...................بنده...........................

 



خداوندا این روزها تنهایی من و تو برای هم است.... این روزها بنده برای تو تنهاست و تو برای بنده

خدایا چه دیر شناختمت....نه میدانی همیشه گمان میکردم که میشناسمت اما هرگز نمیدانستم شناختن تو چه زیباست

همیشه محتاج محبت بندگانت بودم و حال محتاج بندگی توام....

خدایا دریاب مرا و نگاهم کن همان نگاه محبت آمیزت را....

معبود من و اله من هیچکس جز تو به بنده آرامش نمیبخد پس دریاب این بنده ی بیچاره ی فقیر گنه کارت را ای خدای بزرگ من



رمــــــضان.....

مـــــــاهـ میـــهــمانــــیـــ خـــداونـــــد آســمـان هــــا و زمیــــــنـ آنـ خدایـــــ بـخـشنـده مهــربــــانـ در راهـ اســت

 

خـــــــدایا در ایــــــــنـ مـــــــاهـ زیـــــــبایـــتــــــــــ مـــــرا مورد عــفو و بـــخـــشش بی انـــتهـــایتــــ قـــرار دهـ

آمـــــــــــــــین....


بی آبرو

خـــــدایا من بنده ی تـــــــو ام...

خــــــدایا اگر تو به بـــــی آبروییـــ مـــــــن خوشــــحال میـشویـ

مـــــــــنـ هـــمـ راضــــیـــمـ بــــهـ خـوشــــحــــالـــــــیـــــتـ

امــــــــــا

مـــــن تــــــــــو را بــــــهـ ســـــتـاریـــتتـ و رحــــــــمـــتـتــــ شـــــنـاخـــــته امـ یــا اله العــــــــــاصین

الـــــــــــــهی راضیا بــــــه رضـــــــــــــــائک


آخرین شعرم

یا ایها النبی بلغ به مولانا علی
که گفته نگفته صاحب قرن شده
و من متحیر از گفته ی زیبای شاعرم
نمیدانم که علی امام گشته یا خدا امام شده
یا ایها الرسول بگو که انگار عشق آغاز شده
و مرد سخت میدان نبرد با کاروان شده
ان صاحب قرن صاحب شکوه
هنگام آمدنش هم همان شق القمر شده
ذوالفقار از قلاف درنیامده اما
انگار که تن حیدریش خود ذوالفقار شده
و شمشیر ها از کار ذوالفقار او
متحیر که چگونه لا الا شده
و خدا دعا میکند از برای او
ای نبی بگو که صاحب عرش انگار امام شده
و نبی به او مینگرد که با هر ضربه ی علی
انگار که خدا دست به دامن ذوالفقار شده
نگویم که امام است نه نه
متحیرم که او خدا شده یا که خدا خدا شده
(بنده)


خدا

خدایا کمی برایت تنگ شده.......گناهانم امانم را بریده اند.....

یدالله ات را میخواهد بنده ات.....دست خداییت بر سر بنده که بیاید.........بنده آرام میشود

آرامم کن ای خدای من...آرامم کن



خدایا ماه شعبانت اومده.....حالا باز هم یه پله به رمضان المبارکت نزدیک تر شدم..خدایا به پشت سرم که نگاه میکنم میبینم کلی گناه دارن دنبالم میان کلی..............

خدایا پاکشون میکنی؟؟؟خدایا کمکم میکنی؟

خدایا آتیش جهنمو بیخیال چندبار دل توی خدارو شکوندم؟؟؟؟تویی که من رو آفریدی......

شرمندتم خدای من...ای آفریننده ی من....من کوچیک گناه کار خطاکار رو خودت ببخش


مبعث مبارک

و خدا ندا برآورد بخوان،بخوان ای محمد،به نام من به نام ایزد یکتا.....و خواند محمد به نام خدای علی


غروب جمعه

باز هم غروب جمعه و دلی که گرفته نیست انگار................اقا این هفته چند بار اشک شمارا درآوردم؟؟



من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم..................



دلنوشته های اعتکافی یک بنده ی گناه کار

(1)

مینویسم به یاد او آن خدا بندگان معصیت کار.خداوند مالک مقتدر.همانی که بندگان را حین گناه میبیند و به فرشتگانش امر میکند،که برای بنده ی مذنبش طلب استغفار کنند.

شکر خدای را که بنده ای از بندگان گنه کارش را باری دگر به حرم امنش دعوت کرد.

خدایا،معبود من،مرا که خوب میشناسی،آری همانم،همان گنه کار. ای نجات دهنده ی گنه کاران،دوست دارم سوالی کنم،چگونه است حالت وقتی می بینی بنده ای را که تو آفریدی درحال گناه است؟ خداوندا درحالی که گنه میکنم تو شاهدی و من چه غافل؟!

و هنگامی که از خانه ام با چمدانی در دست به سمت مسجدت و منزلگاه قلب های بندگانت حرکت می کردم درحالی که تنها بودم،به یاد زمانی افتادم که تنها و بیکسم،بدون پدری و مادری و دوست و رفیقی و تنها به امید دیدار درحالی که چمدان اعمالم در دستانم است و آن هنگام تو تنها امید بندگانی.پروردگارا هرچه نزدیک تر میشوم به خانه ات، انگار پاهایم توان حرکت نداند و اما قلبم به تپش می افتد و نگاه هایم براق می شوند و اشکانم جاری.چه سخت است ملاقات محبوبی که حبیبش رسم حب را به جا نمی آورد.

خداوندا آمدم ،هرچه که هستم،خوب یا بد.......آمدم.نگاهی،لطفی،گوشه ی چشمی بینداز به سویم.

پروردگار عالمیان تویی و بنده ی گنه کار بیچاره منم.خداوندا گنه کار چگونه است درمقابل تو؟؟؟

دلنوشته های اعتکافی یک بنده ی گناه کار

(2)

روز اول عاشقی است.روز مجنون گشتن.روز ندای اناالحق سر دادن.

سخت است کمی،گناه نکردن نه ، اینکه درجلوی خدایت تازه به یاد آوری چه کرده ای این همه سال.

عاشقی دردسر ها دارد،عاشقی ندامت ها دارد،عاشقی زخم جگرها دارد.اما پذیرفتم،لااقل سه روز عاشق باشم.لااقل سه روز خدایی شوم.عرشی.همانی که خدایم برای آفرینشم به خود میبالید.

روز اول عاشقی شاید هم سختترین روز است.سخت است دل بستن هنگامی که دلت غوغای دنیایی شدن دارد و روحت اینجاست که از دلت جدا میشود،زیرا روح سنگ خدایی شدن به دل میزند و دل طاقت این فراغ را ندارد.خدایا کمکم کن...شروع که خوب باشد،تا انتهایش خدایی شدن هم آسان است.شب های عاشقی شب های دلبری است.دل بردن از خدایی که وقتی صدایش میزنم ،عرشش به لرزه می افتد و این است خاصیت ذکر گنه کاران.

خدایا شکستن دلم آسان است،اما خدایی که من میشناسم به شکستن دل ها عادتی ندارد.پروردگارا ناامیدم از تمام دنیا و آدمیان و تنها به سوی تو رهسپارشدم زیرا که تو اخرین امید منی.

دلنوشته های اعتکافی یک بنده ی گناه کار

(3)

روز دوم عاشقی که شروع میشود،درهای رحمت خداوند به روی بندگانش باز میشود.روز دوم روز نگاه هاست.روز نگاه های ویژه ی خدا به مهمانان حرم امنش.روز عشق بازی بندگان با معبودشان.چه زیباست شروع عاشقی،چه زیباست اشک های گنه کاران که میشورد تمام گناهانشان را ودوباره تولد میابند برای خدایشان.

روز دوم عاشقی روز تحویل گرفتن بندگان است.روز نگاه گنه کاران و روز ناله هایشان.

چه زیباست که بدانی دیگر پاکی.دیگر گناهی نداری.دیگر خدایی هستی و ملکوتی.چه زیباست نگاه ها.

نگاه بنده و خداوند به هم،آن هنگام که چشم های خیس گنه کار غرق در چشمان رحمت پروردگارشان میشود و این هنگام زیباست که هلهل میزند بنده برای گوشه ی نگاهی و این نگاه هابنده را بنده میکند.بندگی من سلام.سلام بر بندگان خدا.آن هایی که همه ی دنیا را رها کردند و برای خدایی شدن چمدان گناه بستن و با رحمت خداوند بازگشتند.

خداوندا ندای عاشقانه ی بندگانت ،باز هم بر آسمان غبار آلود شهرم پیشی گرفته است. پروردگارا دعاهای بندگانت را مستجاب نما که تو بهترین استجاب کنندگانی.خداوندا قلب بی ریایم در همین چند روز به نام تو میتپد و ذکر الهش تمام وجودم را پر از جنب و جوش میکند و هیاهوی بدنم همه از برای ذکر زیبای توست.

دلنوشته های اعتکافی یک بنده ی گناه کار

(4)

روز سوم عاشقی شروع شد.روز اناالحق شدن.روز تنهایی.روز یکتا شدن.روز غربال شدن.روز پاک شدن.روز تولدی دوباره.روز از نو شدن.امروز را به خودم تبریک میگویم..تولدم،تولد دوباره آدم شدنم مبارک.عهدم با خدایم را بستم و حسین(ع) را واسطه ی عههدم کردم تا درآن تخلفی نکنم و این است میثاق الهی.پروردگار من اشک های گواه نگاه توست.درمانده و بیچاره ام.بندگانت مرا گنه کار مینامند.از همه جا درمانده ام.آبرویی ندارم.خسته ام.مسافر خانه های دنیایت کجایند؟!خداوندا روز سوم عاشقی روز طلوع است.طلوع بندگی.طلوع زندگی.طلوع لبیک.لبیک یا اله العاصین.خداوندا اشک های گنه کار شمردن ندارد.گنه کار است دیگر. اگر به تو پناه آورده یعنی از همه جا درمانده است و تو تنها پناه اویی.ای معبود عالمیان و ای خدای گنه کاران گوشه نگاه تو بنده ای را از بدتر از حیوان بهتر از فرشتگان میکند.خدایا گنه کارم.یعنی کارم گناه است.خدایا تنها و بی کسم و بی آبرویم و تویی تمام آبروی این بنده و تویی تنها پناهگاه بنده ی خطاکارت.خدای من خسته ام این روزها.چشمانم دیگر تاب گنه ندارند.اگر امده ام یعنی تمام شده ام.یعنی از همه جا ناامید شده ام.یعنی خدایا دلم برایت تنگ شده است.برای صدا زدنت.برای آن نگاه محبت آمیزت.خدایا چه کنم که کوله بارم جز گناه چیزی ندارد؟خدایا خستگیم را تو درمانی و من گنه کار در سومین روز عاشقیم دفتر بندگی ام را باز کرده ام و تورا نگاه میکنم و مینویسم به یاد تو و برای تو.

می دانی خدایا اینکه بدانی تا ساعتی دیگر دوباره گناه ها شروع میشوند،دوباره به شهر غبارآلود و تاریکت برمیگردی دوباره..............سخت است. اینکه دوباره روزی خدایت را حتی لحظه ای فراموش کنی.

خدایا چه کنم؟جز تو یاوری ندارم.جز تو پناهنده ای ندارم،خدایا نگاهی......

حال که تمام شدو سفره ی مهمانیت جمع شده افسوس میخورم که چرا،چرا حتی یک لحظه غفلت کردم و یک لحظه از عبادت چنین خدایی غافل شدم....خدایا نکند دوباره.....................نکند

 


اعتکاف

خدایا امسال هم معتکفت شدم الحمدالله.................اما با یه کوله بار گناه دارم میام و چمدون گناه و بستم....به دادم برس


خداوندا

خداوندا دوست دارم چمرانیم کنی.................چمرانی


مهدی جان

آقای بیابان نشین من سلام

آقای غریب من سلام

آقای منتظر 1400 ساله ی من سلام

آقای روزهای جمعه ی من سلام

آقای تنهای من سلام

سلام بر تو ای مهدی فاطمه سلام...............


خداوندا

حداوندا نگاهم محتاج شده است...........این روزها بوی احتیاجم همه جا را گرفته..........

تورا میخواهم...............عشق

کمی عشق تعارفم میکنی؟؟؟



آقا حرامی ها پشت در خیمه ی عمه جانت زینب هلهله میکنند....
آقا نکند دوباره کربلا تکرار شود......
اقا نکند دوباره گوشواره ای از ناموس خدا غارت رود.....
آقا نکند باز هم به حریم عمه جانت تجاوز کنند....
آقا میترسم میترسم که روزی از همین روزها دوباره عاشورا تکرار شود....
ولله میترسم....بیا آقای من
محمد (بنده)


منوی اصلی
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)